پاسخ به سوالات مطرح شده درکلاس اندیشه اسلامی
سوال : سجده بر خاك و يا تربت شهيدان، به معناي پرستش بوده و نوعي شرك است.
پاسخ:
ما با سجده بر زمين، به خدا سجده مي كنيم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزي سجده مي كنند در حالي كه سجده آنان براي خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهاي مسجد الحرام سجده مي كنند در صورتي كه هدف از سجده آنان خدا است.
با اين بيان، روشن مي شود كه سجده كردن بر خاك و گياه و ... به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است، همچنين روشن مي شود كه سجده «برتربت» غير از سجده «براي تربت» است.
از طرفي ، قرآن كريم مي فرمايد:
«ولله يسجد من في السماوات والأرض»1
هر كس در آسمان ها و زمين است، براي خدا سجده مي كند.
و نيز پيامبر گرامي مي فرمايد:
«جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»2
زمين، سجد گاه و مايه پاكيزگي براي من گرديده است.
بنابراين، «سجده براي خدا» با «سجده بر زمين و تربت» نه تنها كوچكترين منافاتي ندارد كه كاملاً سازگار است؛ زيرا سجده كردن بر خاك و گياه، رمز نهايت خضوع و فروتني در برابر خداي يگانه است.
در اينجا به منظور روشن تر شدن نظريه شيعه، سزاوار است به فرازي از سخنان امام صادق عليه السلام اشاره نماييم:
هشام بن حكم مي گويد: از امام صادق عليه السلام درباره آنچه سجده بر آنها صحيح است پرسيدم، حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند- جز خوردنيها و پوشيدني ها- انجام گيرد.
گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت براي خداوند است و شايسته نيست بر خوردني ها و پوشيدني ها صورت پذيرد؛ زيرا دنيا پرستان، بردگان خوراك و پوشاكند، در حالي كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مىبرد، پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر آنچه كه معبود دنيا پرستان خيره سر است، قرار دهد.
و سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است؛ زيرا با فروتني و خضوع در برابر خداي بزرگ، تناسب بيشتر ي دارد.3
اين سخن گويا، به روشني گواه آن است كه سجده نمودن بر خاك، تنها بدان جهت است كه چنين كاري با توضع و فروتني در برابر خداوند يگانه، سازگارتر است.
پرسش ديگري مطرح مي شود:
سوال : چرا شيعه مقيّد به سجده بر خاك و يا برخي گياهان است و بر تمام اشياء سجده نمي كند؟
پاسخ:
همانگونه كه اصل يك عبادت بايد از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرايط اجزاء و كيفيت آنها نيز بايد به وسيله گفتار و رفتار پيامبر گرامي روشن گردد؛ زيرا رسول خدا، به حكم قرآن كريم، اسوه و نمونه همه انسان هاي وارسته است.
اينك به بيان فرازهايي از احاديث اسلامي كه بيانگر سيره و سنّت پيامبر است مي پردازيم كه همگي حاكي از آن است كه پيامبر صلي الله عليه وآله هم بر خاك و هم بر روييدني ها مانند حصير سجده مي نموده است، درست به همان شيوه اي كه شيعه به آن معتقد است:
1- گروهي از محدّثان اسلامي در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر را بازگو كرده اند كه آن حضرت، زمين را به عنوان سجده گاه خود، معرفي نموده است، آنجا كه مي فرمايد:
«جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»4
زمين، براي من، سجده گاه و مايه پاكيزگي قرار داده شده است.
از كلمه «جعل»كه در اينجا به معناي تشريع و قانون گذاري است، به خوبي روشن مي شود كه اين مسأله، يك حكم الهي براي پيروان آيين اسلام است. و بدين سان، مشروع بودن سجده بر خاك و سنگ و ديگر اجزاء تشكيل دهنده سطح زمين، به ثبوت مي رسد.
2- دسته اي از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر گرامي ، مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك به هنگام سجده، فرمان مي داد، چنانكه امّ سلمه (همسر پيامبر) از آن حضرت روايت مي كند كه فرمود:
«ترّب وجهك الله»5
رخسار خود را براي خدا بر خاك بگذار.
و از واژه «تّرب» در سخن پيامبر، دو نكته روشن مي شود؛ يكي آن كه بايد انسان به هنگام سجده، پيشاني خود را بر روي «تراب»؛ يعني خاك بگذارد و ديگر آن كه اين رفتار، به علّت امر به آن، فرماني است لازم الاجرا، زيرا كلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معناي خاك گرفته شده و به صورت صيغه امر، بيان گرديده است.
3- رفتار پيامبر گرامي در اين مورد، گواه روشن ديگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر مي گويد:
«آنگاه كه پيامبر سجده مي نمود، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد.» 6
انس بن مالك و ابن عباس و برخي از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسياري از محدّثان چنين روايت كرده اند:
«كان رسول الله (صلي الله عليه وآله) يصلّي علي الخمره»7
پيامبر، بر خمره كه نوعي حصير بود و از ليف درخت خرما ساخته مي شد، سجده مي نمود.
ابو سعيد (از صحابه رسول خدا) مي گويد:
به محضر پيامبر وارد شدم در حالي كه بر حصيري نماز مي گذارد. 8
اين سخن، گواه روشن ديگري بر نظريه شيعه است مبني بر اين كه سجده بر آنچه از زمين مي رويد، در صورتي كه خوردني و پوشيدني نباشد، جايز است.
4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر نيز گوياي سنّت آن حضرت است:
جابر بن عبدالله انصاري مي گويد:
با پيامبر گرامي نماز ظهر مي گزاردم، مشتي سنگريزه برگرفته، و در دست خود نگه مي داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشاني گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود.
سپس راوي مي افزايد: اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود، از برداشتن سنگريزه ها و نگهداري آنها، آسان تر بود.
ابن سعد (متوفاي 209) در كتاب خود «الطبقات الكبري» چنين مي نگارد:
«كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنه يسجد عليها في السّفينه».9
مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتي را با خود بر مي داشت تا در كشتي بر آن سجده نمايد.
لازم به تذكر است كه مسروق بن أجدع، يكي از تابعين پيامبر و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب «الطبقات الكبري» وي را جزء طبقه او از اهل كوفه پس از پيامبر و از كساني كه از ابوبكر و عمر و عثمان (لعنة الله عليهم) و علي (عليه السلام) و عبدالله بن مسعود، روايت نموده اند، به شمار آورده است.
اين سخن روشن، بي پايگي گفتار كساني را كه همراه داشتن قطعه اي تربت را شرك و بدعت مي پندارند، اثبات مي كند و معلوم مي گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مي ورزيدند. 10
نافع مي گويد:
«إنّ ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامه يرفعها حتّي يضع جبهته بالأرض».11
عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر مي داشت تا پيشاني خود را بر زمين بگذارد.
رزين مي گويد: علي بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحي از سنگ هاي كوه مروه را براي من بفرست تا بر آن سجده نمايم. 12
5- از سوي ديگر، محدّثان اسلامي رواياتي را آورده اند حاكي از آن كه پيامبر گرامي كساني را كه به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بين پيشاني خود و زمين قرار مي دادند، نهي نموده است.
صالح سبايي مي گويد:
پيامبر گرامي ، شخصي را در حال سجده كنار خود مشاهده فرمود، در حالي كه بر پيشاني خود، دستار بسته بود، پيامبر (صلي الله عليه وآله) عمامه را از پيشاني وي كنار زد. 13
عياض بن عبدالله قرشي مي گويد:
رسول خدا مردي را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود سجده مي نمود، به وي اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشاني او اشاره فرمود. 14
از اين روايات نيز به روشني معلوم مي گردد كه لزوم سجده بر زمين، در زمان پيامبر گرامي ، امري مسلّم بوده است، تا جايي كه اگر يكي از مسلمانان، گوشه دستار خود را روي زمين قرار مي داد تا پيشاني خود بر زمين نگذارد، مورد نهي رسول خدا قرار مي گرفت.
6- پيشوايان معصوم شيعه كه از طرفي(بنابر حديث ثقلين) قرين جدايي ناپذير قرآن و از سوي ديگر اهل بيت پيامبرند، در سخنان خود به اين حقيقت، تصريح نموده اند:
«السجود علي الأرض فريضه و علي الخمره سنّه»15
سجده بر زمين، حكم الهي و سجده بر حصير، سنّت پيامبر است.
و در جاي ديگر مي فرمايد:
جايز نيست سجده نمودن جز بر زمين و آنچه مي روياند مگر خوردني ها و پوشيدني ها. 16
نتيجه:
از مجموع دلايل ياد شده، به روشني معلوم گرديد كه نه تنها روايات اهل بيت پيامبر، بلكه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده كردن بر زمين و آنچه از آن مي رويد (مگر خوردني ها و پوشيدني ها) گواهي مي دهد.
علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست كه سجده نمودن بر اشياي ياد شده جايز است در حالي كه جايز بودن سجده بر ساير چيزها، مورد ترديد و اختلاف است، بنابراين، به مقتضاي احتياط - كه راه نجات و رستگاري است - سزاوار است در هنگام سجده كردن، به همين اشياي ياد شده اكتفا شود.
در پايان يادآور مي شويم كه اين بحث، يك مسأله فقهي است و اختلاف ميان فقهاي اسلامي در اين گونه مسائل فرعي ، فراوان به چشم مي خورد و اين گونه اختلافات فقهي در ميان چهار مذهب اهل سنّت نيز به وفور ديده مي شود به عنوان مثال، مالكي ها مي گويند: گذاشتن بيني بر سجدگاه، مستحب است درحالي كه حنابله آن را واجب مي دانند و ترك آن را از موجبات باطل شدن سجده مي شمارند. 17
منابع:
1 - رعد: 15.
2- صحيح بخاري، كتاب الصلوة، ص91.
3- بحار الانوار، ج85، ص147، به نقل از «علل الشرايع».
4- سنن بيهقي، ج1، ص212، (باب التيمم بالصعيد الطيّب)؛ صحيح بخاري، ج1، كتاب الصلاة، ص91، اقتضاء الصراط المستقيم (ابن تيميّه)، ص332.
5- كنز العمال، ج7، حلب، ص465، ح19809، كتاب الصلوة، السجود وما يتعلق به.
6- احكام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209، طبع بيروت، باب السجود علي الوجه.
7- سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الخمرة.
8- سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الحصير.
9- الطبقات الكبري، ج6، ص79، ط بيروت، در احوالات مسروق ابن أجدع.
10- براي آگاهي بيشتر به شواهد ديگر، به كتاب «سيرتنا»، نگارش علامه اميني، مراجعه شود.
11- سنن بيهقي، ج2، ص105، ط1 (حيدر آباد دكن)، كتاب الصلوة، باب الكشف عن السجدة في السجود.
12- ازرقي، اخبار مكه، ج3، ص151.
13- سنن بيقي، ج2، ص105.
14- سنن بيقى،ج2، ص105.
15- وسائل الشيعه، ج3، ص593، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 7.
16- وسائل الشيعه، ج3، ص591، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 1.
17- الفقه علي المذهب الأربعه، ج1، ص161، طبع مصر، كتاب الصلوة، مبحث السجود.
خداوند در قران می فرماید :بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .پس چرا دعاهای
ما مسجاب نمی شود آ یا این دلیل بر تخلف خداوند از وعده اش نمی با شد؟

برای روشن شدن این مسئله از یک مثال استفاده می کنم :
اگر دوستتان به شما بگوید هر مشکلی داشتی به من زنگ بزن تا آن را برطرف
کنم برای اینکه این جمله به واقعیت برسد باید یک سری شرایط از طرف شما
رعایت شود :
۱- رفاقتت را بااو حفظ کنی
۲-شماره تلفن او را درست بگیری
دررابطه ی بین خدا و عبد هم باید این دو شرط رعایت شود . ۱-درست شماره
گرفتن یعنی اینکه شما شرایط و اداب دعا کردن را به صورت صحیح رعایت کنیم.
۲-در موردشرط دوم هم مسلم است که ما بایدازکسی انتظاردستگیری داشته
باشیم که با او قطع رابطه نکرده باشیم این مسئله را خداوند به ما انسانهادر
قران تذکر داده است انجا که می فر ماید:ویستجیب الذین امنو وعملوالصالحات
یعنی دعای آنان که ابمان بیاورندو عمل نیک انجام بدهندرامستجاب میگرداند
شرایط وآداب دعا کردن:
البته اين نكته راتذكر بدهم كه ما در هر زمان و هرمكان وهر حالتي مي توانيم
با خداي خود ارتباط برقرار كنيم ودعا نماييم اما رعايت اين اداب وشرايط دعاي
ما را به مستجاب شدن نزديكتر ميكند .
۱- توقعات وانتظارات بيجا ومحال از خداوند نداشته باشيم مثل ان دانش اموزي
كه به خانه امد ورفت توي اتاق ومشغول دعا كردن شد به خدا گفت: پروردگا را
كوه هيماليا را در كشورپاكستان قرار بده ودرياجه اروميه را در نيشابور قرار بده.
مادرش گفت: اين چه دعاييست كه ميكني. گفت من درامتحان جغرافي پاسخ
سئوالات را اشتباه نوشته ام حال به خدا مي گويم كه كوه ودريا را جابجا كندتا
من نمره بياورم.
۲-اول دعا بسم الله بگوييم.
۳- باوضو باشيم در مكان مقدسي دعا كنيم.
۴-قبل از پرداختن به حاجت خود خداوند را با اسما وصفات نيك ياد كنيم.
۵- گوشه اي ازنعنتهاي او را به زبان بياوريم.
۶-شكر و سپاس الهي رابه جا بياوريم.
۷-بر محمد وال او صلوات بفرستيم هم قبل از درخواست حاجت وهم بعد آن.
۸-از همه گناهان خود استغفار كنيم .
۹- اظهار ذلت وخشوع نماييم.
۱۰-زمانهاي سفارش شده را براي دعا انتخاب كنيم مثل شبهاي جمعه موقع
نزول باران بعد از نماز بعد از خطبه هاي نماز جمعه و.........
۱۱-به خداوندحسن ظن داشته باشيم وبدانيم كه او دعاي مارا ناديده نميگيرد.
۱۲-اول براي دوستان دعا كنيم وبعد براي خود.
برگرفته از کتاب پرتوی نور اثر استاد قرائتی
سوال : بعضی هامی گویندچندروزبروجمکران امام (عج )راببین نظرشماچیست ؟
خرافه گویی درموردامام زمان شاخ ودم ندارد.یكی ازمسائل مهمی كه درباره امام زمان(علیه السلام)وجوددارد زدودن خرافات است، خصوصاً خرافاتی كه در بین عوام مشهور است؛ مثلاً اگر پنج شب (چهارشنبه) به مسجد جمكران بیایند، اگر در شب ششم، به سیّدی برخورد كنند، میگویند: قطعاً این امام زمان(علیه السلام)است!؟من خودم شخصی رامی شناختم كه چندسالی بوددرتوهم بود كه فلان سیدی كه من دیده بودم امام زمان(علیه السلام)است وبعدهاهمان سیدرادیده بود وبه اشتباهش پی برد. گرفتاری ما در جامعه، از ناحیه دو گروه است: عدهای رسماً خودشان و دیگران را به طرف بیدینی سوق داده، همهچیز را انكار میكنند و یا زیر سؤال میبرند. در مقابل گروه دیگر، گرفتار یك سری از امور خرافی شدهاند؛ مثلاً در تهران، كسی پیدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان(علیه السلام)ملاقات دارد.
جمعیّت زیادی هم به او گرایش پیدا كردند. همچنین ادعا كرده بود كه شش ماه است، امام زمان(علیه السلام)از قم و مسجد جمكران قهر كرده و به آنان سر نمیزند! یكی از بزرگان هم به ایشان گفته بود كه آیا برای ادعایت شاهد و دلیلی هم داری یا اینكه معتقدی بدون دلیل ادعایت را بپذیریم؟ البته او هیچ شاهد و دلیلی برای ارائه نداشت.
آیت الله فاضل لنكرانی(ره) قضیّهای رااز نوه حضرت امام(ره)نقل می كنندكه شخصی در زمان امام راحل(ره) ادعا میكرد كه با امام زمان(علیه السلام)ارتباط دارد و اگر مشكلی هست، مطرح شود تا او خدمت امام زمان(علیه السلام) برده و حل كند. امام راحل(ره)برای اثبات كذب او - فرمودند: من چند مسأله دارم، جواب آنان را برای من بیاور؛ آنگاه مشكلاتم را مطرح میكنم. مسأله اول این كه كیفیّت ارتباط حادث با قدیم را توضیح دهید؛ مطلب دوم آن كه من چیزی را كه مورد علاقهام بوده، مدتی است گم كردهام از آن حضرت بپرسید، گم شده من كجا است؟ آن شخص مدعی تا این مطلب را شنید، رفت و بعد هم نامه تندی برای امام(ره) نوشت.[1]
سوال : غیبت امام زمان چه فایده ای دارد؟
سؤالی مطرح است كه غیبت حضرت مهدی (علیه السلام )چه فوائدی برای مردم دارد؟درجواب بایدعرض كنم كه آن حضرت مثل خورشیدی پشت ابر است و كمابیش مردم از نور او استفاده می كنندو اساسا حیات آن حضرت عامل مهمی برای دلگرمی و امیدواری مردم است , تا خود را اصلاح و آماده ظهوركنند . همچنانكه خورشید پشت ابر با اصل نبود خورشید بسیار تفاوت دارد زیرااگر خورشیدنباشد تمام مـنـظـومـه شـمـسی منهدم و منهزم می گردد , همچنین اگر امام نباشد , زمین لحظه ای آرام نـمـی گـیرد و همچنانكه ابراگر جلوی نـور خورشید را می گیرد اما منافع بسیاری هم دارد ,همچنین غیبت هم حكمتها و منافع عدیده دربر دارد ودر احادیث معتبری كه پیرامون فلسفه و فایده ی وجودامام (علیه السلام) در دوران غیبت به ما رسیده است ، فواید گوناگونی راعنوان فرموده اند، از جمله :
1 ـ اثر امید بخشی
غیبت او،انتظارمی آفریند،وانتظارمایه امیدواری به آینده است.[1]
ایمان و اعتقاد به امام غایب ( علیه السلام ) سبب امیدواری مسلمانان نسبت به آینده ی پر مهر و صفای خویش در عصر ظهور امامشان می گردد .جامعه ی تشیع به اعتقاد خویش به وجود امام شاهد وزنده ، هر لحظه انتظار بازگشت آن بزرگواررا می كشد .شیعه هر چندامام زمان ( علیه السلام ) را در میان خود نمی بیند، اما خود را جدا از آن وجود نازنین نمی داند .امام غایب (علیه السلام ) هم همواره مراقب حال شیعیان خویش می باشد؛چنان كه خود فرموده است : (ما در رسیدگی و سرپرستی شما، كوتاهی نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ؛ پس تقوای الهی پیشه كنید تا از فتنه ای كه به شما رو می آورد، شما را نجات بخشیم).[2]
2 ـ تربیت یك گروه انقلابی آگاه
بر خلاف آنچه بعضی فكر میكنند، رابطة امام در زمان غیبت به كلّی از مردم بریده نیست؛ بلكه آن گونه كه از روایات اسلامی برمیآید گروه كوچكی از آمادهترین افراد كه سری پرشور از عشق خدا، و دلی پرایمان، و اخلاصی فوقالعاده برای تحقّق بخشیدن به آرمان اصلاح جهان دارند، با او در ارتباطند و از طریق این پیوند تدریجاً ساخته میشوند؛ وروح انقلابی بیشتری كسب میكنند؛ انقلابی سازنده و بارور برای ریشهكن ساختن هر گونه ظلم و بیدادگری در جهان!
ممكن است آنها خودشان پیش از این قیام از دنیا بروند، ولی به هر حال آمادگی و تعلیمات انقلابی را به نسلهای آیندةشان، و به دیگران منتقل میسازند، و در پرورش گروه نهایی سهیم و شریكند.[3]
3-غیبت او،سبب آمادگی پیروانش می شودتا آن حضرت ظهوركند.
4-غیبت او،موجب پرورش نفوس وآمادگی برای حكومت جهانی حضرت وزمینه سازی برای حضرتش می گردد.
5-طولانی شدن غیبت وتوسعه فسادموجب این می شود كه مردمی كه تشنه عدالت هستندظهورحضرت راطلب كنند.[4]
-----------------------------------------------------------------------
[1]كتاب موعودنامه ص530
[2]احتجاج طبرسی ، ج 2، ص 497
[3]سایت تبیان
[4] كتاب موعودنامه ص530
سوال : فلسفه وحكمت غیبت امام زمان (علیه السلام)چیست؟وچه لزومی داشت كه امام زمان (علیه السلام)ازدیدگان غائب شوند.
درجواب این سؤال بایدگفت شناخت علتهای واقعی غیبت امام زمان(علیه السلام) بر انسانها مجهول است، زیرا گستره و قلمرو شناخت انسانها محدود میباشد. در برخی روایات علت غیبت امام زمان(علیه السلام) از اسرار الهی دانسته شده است. البته اندیشوران اسلامی دركتابهایشان برای غیبت امام زمان(علیه السلام) علتهایی را بیان كرده اندازجمله درغیبت نعمانی ،بحارالانوار ،كمال الدین و...كه در برخی روایات نیزبه آنها اشاره شده است. در این جا به برخی آن دلائل اشاره می شود:
1- امتحان الهی
یكی از سنتهای الهی، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و پارسایان است.
از سخنان پیشوایان دینی استفاده میشود كه آزمایش به وسیله غیبت حضرت،از سختترین آزمایشهای الهی است. این سختی از دو جهت است:
أ- از جهت اصل غیبت، كه چون بسیار طولانی شود، بسیاری از مردم دستخوش شك و تردید میگردند
ب - از جهت سختیها و فشارها و پیشامدهای ناگوار كه در زمان غیبت به وجود میآید. سختیها به گونهای هستند كه حفظ ایمان و استقامت در دین،كاری سخت میگردد. كسانی از امتحان الهی سربلند بیرون میآیند كه دچارتردید نشوند.
امام كاظم(علیه السلام) فرمود: "وقتی پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خودباشید. مبادا كسی شما را از دین خارج كند. او ناگزیر غیبتی خواهد داشت،به طوری كه گروهی از مؤمنان از عقیده خویش برمیگردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خودش را آزمایش میكند".
2-حفظ جان امام(علیه السلام)
یكی از علل مهم غیبت امام زمان(علیه السلام) حفظ جان حضرت است.خداوند به وسیله غیبت، امام زمان(علیه السلام) را از قتل حفظ كرد، زیرا اگرحضرت از آغاز زندگی میان مردم ظاهر میشد، او را مانند پدرانش (ائمه) به شهادت میرساندند. البته امام زمان(علیه السلام) مانند ائمه دیگر از مرگ باكی نداشت، ولی شهادت حضرت به صلاح جامعه و دین نبود، زیرا هر یك از ائمه(علیهم السلام) كه به شهادت میرسید، امام دیگر جانشین میشد اما اگر امام زمان(علیه السلام) كشته میشد، زمین از حجت خدا خالی میگردید،كه با فلسفه وجودی آخرین امام و حكمت خلقت و تحقق وعده الهی (كه حكومت صالحان درزمین است) منافات دارد. عوامل خطر هم از عصر امام حسن عسگری(علیه السلام) و آغاز تولد امام زمان(علیه السلام) وجودداشت و هم بعد از آن، زیرا وجود امام زمان، منافع ظالمان را در خطرانداخته و ستمگران درصدد بودند خودشان را از این خطر بزرگ برهانند.براساس تصور آنها رهایی از این خطر تنها با كشتن امامزمان(علیه السلام) امكانپذیر بود.
3- آزادی از بیعت طاغوتها
امام زمان(علیه السلام) هیچ رژیمی را، حتی از روی تقیه، به رسمیت نمیشناسد. اومأمور به تقیه از هیچ حاكم و سلطانی نیست و تحت حكومت و سلطنت هیچ ستمگری درنخواهد آمد. اگر امام زمان(علیه السلام) غایب نمیشد، باید با حاكمان ظالم عصر خود بیعت میكرد زیرا حكومتها وجود امام زمان (علیه السلام) را تحمل نكرده ازاو بیعت میخواستند، همان گونه كه حكومتهای عصر ائمه(علیهم السلام) از امامان بیعت گرفتند. بیعت با حكومتهای ظالم نوعی مشروعیت بخشیدن به حكومتها بوده وتعهد به وجود میآورد كه امام باید از آنها اطاعت كنند اما امام زیر باربیعت آنها نمیرود. امام زمان(علیه السلام) در توقیعی كه در پاسخ به سؤال "اسحاق بن یعقوب" مرقوم كرد و توسط "محمد بن عثمان" نائب دوم ایشان انتشاریافت فرمود: "بیعت ستمگران زمان بر گردن تمام پدرانم (ائمه) بوده است،ولی هنگامی كه ظهور میكنم، بیعت هیچ كدام از ستمگران بر گردنم نخواهدبود".
4- عدم آمادگی مردم
تشكیل حكومت جهانی و ایجاد جامعه آرمانی، نیاز به آمادگی عموم مردم دارد و این آمادگی نیاز به رشد فكری و اصلاحات اجتماعی و سیاسی دارد كه با مرور زمان به وجود میآید، زیرا انسانها باید ظلم و ستمهای حكومت ظالمان را تجربه كنند و بدانند كه حكومتهای موجود، حكومتهای آرمانی نبوده و جامعهای كه آنها در آن زندگی میكنند، جامعه مطلوب نیست.
میبایست مردم از تمام حكومتها خسته شده و قطع امید كنند و فقط منتظرامام باشند. از سوی دیگر حكومت جهانی امام زمان(علیه السلام) براساس خدا محوری،عدالت گرایی و قانون گرایی شكل میگیرد كه پذیرش آن نیاز به زمینه سازی دارد؛ زیرا پذیرش چنین حكومتی را مخالفان و جموداندیشان برنمیتابند. براین اساس یكی از علل مهم غیبت امام زمان(علیه السلام) عدم آمادگی مردم است. عدم آمادگی از جهات مختلف میتواند باشد: برخی وظایف و تكالیف الهی خویش راانجام نمیدهند؛ بعضی از امام اطاعت نكرده و جایگاه امام زمان خویش رانمیشناسند؛ برخی به مخالفت امام زمان(علیه السلام) برمیخیزند؛ عدهای نیز از رشدفكری برخوردار نیستند و گروهی هنوز به دیگر حكومتها دل بستهاند و...امام علی(علیه السلام) در منبر كوفه فرمود: "زمین، از حجت الهی خالی نمیماند، ولی خداوند به دلیل ستم پیشه بودن خلق و ستم زیاده آنان، آنها را از وجودحجت بی بهره میسازد".1
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1-سایت دفتر تبلیغات اسلامی
سوال مطرح شده درکلاس اندیشه اسلامی : گفته می شودحجاب رارعایت کنیدکه چشم دیگران به شمانیفتد. خب بیفتدچشم چرانی مگراشکالی دارد ؟
برای پاسخ به این سوال مقاله زیررامرورمی کنیم :
چشم چراني متاسفانه يکي از بيماري ها و عادت هاي ناپسندي است که برخي از افراد جامعه به دلايل مختلف بدان دچار مي شوند. به منظور مبارزه با اين عادت ناپسند, اولا لازم است نسبت به مفهوم, آثار و عواقب و زمينه هاي بروز آن آگاهي بدست آورد و سپس از راهکارهاي عملي براي کنترل آن سود جست. در نوشته زير تقريبا تمامي آنچه شما در زمينه کنترل چشم و درمان چشم چراني بدان نياز داريد, آمده است که اميد واريم مفيد باشد.
معناي چشم چراني: چشم چراني در مقابل غض بصر و چشم پوشي, به معناي نگاه خيره و شهوت آلود به نامحرم است که با انگيزه لذت طلبي جنسي انجام مي شود. ما در روابط اجتماعي خود با ديگران چه جنس مخالف يا موافق به طور طبيعي با آنها ارتباط حضوري و کلامي داريم و به آنها نگاه مي کنيم, نگاهي که به هيچ وجه در آن بحث تحريک شهوت و لذت جنسي مطرح نيست, اين نگاه ها داخل در مقوله چشم چراني نيستند, ولي نگاه هاي ادامه داري که با انگيزه لذت جنسي انجام مي شود و به تحريک شدن غريزه و ميل جنسي مي انجامد, تحت عنوان چشم چراني تعريف مي شود.
در قرآن آمده است : «قل للمومنين يغضوا من ابصارهم » به مومنين بگو چشم هاي خويش را بپوشانند. يغضوا از ماده "غض" به معني نگاه و صوت کوتاه مي باشد و نقطه مقابل آن خيره نگاه كردن و صدا را بلند كردن است . منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولاً منطقه وسيعي را زير نظر مي گيرد ؛ هر گاه نامحرمي در حوزه ديد قرار گرفت ، چشم را چنان فرو گيرد كه آن نامحرم از منطقه ديد مستقيم و عميق او خارج شود, يعني به او نگاه خيره نكند اما راه و چاه خود را نيز ببيند. درحديثي كه ويژگي هاي رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ را توصيف مي كند چنين آمده است : « و اذا فرح غض طرفه » وقتي كه خوشحال مي شد چشمانش را به صورت نيمه بسته در مي آورد . مرحوم مجلسي اين جمله را در بحارالانوار چنين تفسير كرده است: پلك چشم را مي شكست و سر را پايين مي انداخت و چشمها را نمي گشود, چنين مي كرد تا از سبكسري و سرمستي به دور باشد . پس غض بصر يعني كم كردن نگاه و خيره نشدن.
چشم پوشي, وظيفه شرعي يک مسلمان: قرآن کريم قض بصر و چشم پوشي از نگاه به نامحرم را وظيفه مسلمانان اعلام کرده و به زن و مرد توصيه کرده است که مواظب چشمان خود باشند. قرآن کريم مي فرمايد: به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند، آگاه است. قُل لِلمؤمِنينَ يغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحفَظُوا فرجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعونَ (1)
و پس از آن فرمود : به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند. وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ يَغْضُضنَمِنْ اَبْصارِهنَّ وَ يَحفَظنَ فُروجَهُنًّ...(2)پس خواست قرآن رعايت عفت عمومي براي زن و مرد است و اين كار را وظيفه ضروري و واجب مومنين شمرده شده است.
نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتياط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است (3)
در روانشناسي ديني نيز ارتباط نزديكي ميان نگاهداري چشم از نامحرم و نگاهداشتن دامان از آلودگي به زنا وجود دارد .
اما در مورد چرايي تقدم غض بصر بر حفظ فرج سيد قطب مي نويسد : « حفظ فرج پي آمد طبيعي خواباندن چشم است و گامي است در استواري اراده و هوشياري در حفاظت از افتادن در گناه و تسلط بر خواهشهاي نفساني ، از اين رو بين آن دو ، در يك آيه جمع كرده تا نشان دهد يكي سبب و ديگري نتيجه آن است . و هر دو گامهايي هستند پي در پي در صفحه دل و صحنه زندگي ! (4)
بيماري چشم چراني: از نظر روانشناسان و عالمان اخلاقي, چشم چراني هنگامي که به صورت يک عادت مزمن در مي آيد, يک بيماري رواني تلقي مي شود و همان طوري كه بيماري ساديسم نقطه مقابل بيماري مازوشيسم است، شهوت و بيماري چشم چراني نيز نقطه مقابل بيماري خودنمايي است . خودنما فردي است كه خود را در معرض ديد ديگران قرار مي دهد و چشم چران كسي است كه ازتماشا ونگاه به ديگران لذت مي برد. خودنمايي در زنها به نسبت بيشتري ديده مي شود . در حالي كه بيماري چشم چراني در مردها بيشتر رايج است. زن ها بيشتر از لمس لذت مي برند و مردها از نگاه و اين مربوط به تفاوتي است که در آستانه تحريک آن ها وجود دارد.
زناي چشم: اسلام براي پاكدامني پيروان خويش حتي نگاه ريبه و شنيدن سخنان نامحرم را نيز اگر از روي غرض باشد، ممنوع كرده است . اين خود هشداري بجا و حساب شده است كه تماس نامشروع با نامحرمان را کنترل و محافظت مي کند. البته رويارويي جدّي و ضروري و بدون هيچ گونه غرض، آنهم با حجاب كامل اسلامي و با رعايت ادب و ساير مسايل اخلاقي اشكالي ندارد.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : در مورد رابطه نامشروع براي هر عضوي از آدمي سهمي از زنا است؛ زناي چشم، نگاه كردن، زناي زبان، سخن گفتن و زناي گوش ها، شنيدن حرام است. لِكُلِ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ ادَمَ حَظّاً مِنَ الزِّنا فَالْعَينُ زِناهُ النَّظَرُ وَ لِّسانُ زِناهُ الْكَلامُ وَالأُذُنان زِناهُما السَّمْعُ (16)
همچنين درباره شوخي كردن با نامحرم فرمود : هر كسي با زن نامحرمي شوخي كند براي هر كلمه اي كه با او در دنيا سخن گفته، هزار سال در جهنم زنداني مي شود. مَنْ فاكَهَ بِامْرَأَةٍ لا يَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَها فِي الدُّنيا اَلْفَ عامٍ فِي النّارِ... (17)
حضرت علي ـ عليه السلام ـ به نقل از انجيل مي فرمايد : « در تورات نوشته شده زنا نكن ، ولي من مي گويم اگر حتي با نظر شهوت آلود به كسي نگاه كني همان وقت در دلت با او زنا كرده اي . (18). و نيز مي فرمايد : « نابينا بودن بهترازنگاه هاي نامشروع است » پس فاصله بين نگاه و گناه اندك است
عوامل بروز بيماري چشم چراني:
محروميت جنسي: ويلهم اشتگل محروميت هاي جنسي را عامل اين بيماري دانسته و مي گويند : محروميت هاي جنسي باعث مي شود كه (لي يبدو) در اعصاب چشم متمركز شود، با اين تمركز، بستگي عصب چشم با اعصاب جنسي توسعه يافته وشخص از چشم چراني لذت مي برد و با ديدن اندام جنس مخالف تحريك مي شود. (5)
خود نمايي زنان: بيشترين عامل بروز اين بيماري در مردان حس خودنمايي در زنان است. مردان به طور طبيعي نسبت به زيبايي و اندام جنس مخالف حساس اند و زنان بد يا بي حجاب با خودنمايي در عرصه جامعه اين گرايش مردان را تحريک مي نمايند. در تفاسير شيعه وسني ذيل آيه 30 سوره نور, نقل كرده اند كه: «روزي در هواي گرم مدينه، زن جواني در حالي كه روسري خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوش او، پيدا بود، از كوچه اي عبور مي كرد، مرد جواني از انصار، آن حالت را مشاهده كرد و چنان غرق تماشا شد كه از خود و اطرافش غافل گرديد و به دنبال آن زن حركت نموده تا اين كه صورتش به شي اي اصابت كرد و مجروح گرديد، هنگامي كه به خود آمد، خدمت پيامبر(ص) رفت و جريان را براي او بيان داشت، اين جا بود كه آيات سوره مباركه نور در مورد پوشش زنان نازل گرديد(6)
قرآن کريم براي رفع اين معضل اجتماعي در آيات شريفه سوره نور، از يك طرف مؤمنان اعم از زنان و مردان را مخاطب قرار داده دستور مي دهد كه نگاه هاي خود را كوتاه ساخته و به نامحرم خيره نشوند و از فساد و آلودگي دوري كنند و از سوي ديگر به خانم ها دستور مي دهد پوشش مناسب را رعايت كرده و زيورآلات خود را آشكار نسازند. تا حوادث نظير حادثه اي كه آيه در ارتباط با آن نازل شده است، اتفاق نيفتد و جوانان از خود بي خود نشده و دنبال زنان و دختران نامحرم راه نيفتند و امنيت و آرامش خود و ديگران را خدشه دار نسازند.
در سوره احزاب نيز در يك جا به خانم ها دستور مي دهد: «در محاورات روزمره حالت عادي داشته و با ناز و كرشمه و طنازي صحبت نكنيد و در كوچه و خيابان با بدن هاي نيمه عريان و لباس هاي بدن نما، ظاهر نشويد.»(7) چند آيه بعد مي فرمايد: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانيد.»(8) تمام اين برنامه و تأكيدها براي آن است كه: مردم، زن ها را به عنوان افراد عفيف و پاكدامن بشناسند و موجبات آزار و اذيت آنان را فراهم نسازند(9). و چشم طمع ندوزند.(10) و در نتيجه امنيت و آرامش قشر خانم ها در سايه چادر و رعايت ضوابط شريعت و پوشش اسلامي، تأمين شود.
در ادامه قرآن كريم مي فرمايد: با اين راه و روش، اگر بيماردلان هوسباز اصلاح نشدند و به آزار و اذيت خانم ها ادامه داده و امنيت و آرامش آنان را تهديد كردند. برخورد شديدتري با آنان صورت خواهد گرفت: «اگر منافقان و بيماردلان «شهوت پرست» و كساني كه در شهر، اضطراب و نگراني به وجود مي آورند از اعمال زشت خود دست برندارند، ترا «اي رسول» عليه ايشان مي شورانيم، در آن صورت، مدت كمي در مجاورت با تو در اين شهر زندگي خواهند كرد و نابود خواهند شد.»(11) تا آرامش و امنيت در جامعه تأمين شود.
از مجموع مطالب ياد شده اين نتيجه به دست مي آيد كه رعايت حجاب و پوشش اسلامي براي زنان و مردان مؤمن ومسلمان، تكليف الهي است. رعايت آن، علاوه بر اين كه موجب عمل به دستورات الهي مي شود، شخصيت فردي اجتماعي و معنوي انسان محجوب و پاكدامن، سير صعودي پيدا كرده و نردبان تعالي و تكامل را يكي پس از ديگري طي خواهد كرد و از سوي ديگر در تأمين بهداشت روحي و رواني و آرامش خانواده ها و صفا، نورانيت و امنيت در جامعه نقش به سزايي ايفا مي كند. به اميد روزي كه جوامع اسلامي و انساني از تمام آلودگي ها تصفيه شود و زمينه حضور زنان و دختران بدون دغدغه و دلواپسي، در اجتماعات فراهم شود.
عواقب و آسيب شناسي چشم چراني:
عامل غفلت و فراموشي: چشم چراني يکي از مصاديق حب دنيا و عامل مهمي براي بروز غفلت از ياد خدا و خود است. غفلت همان چالش اساسي است که انسان در سر راه کمال و سعادت خود دارد و بيداري اولين نياز او براي حرکت در اين مسير است. چشم چراني باعث مي شود که انسان هر چه بيشتر به خواب رود و از بيداري و ياد خدا دور ماند.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود: چيزي در بدن كم سپاستر از چشم نيست، خواسته اش را ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد. لَيْسَ فِي الْبَدَنِ شَيءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ عَزَّ وَجَل(12)
اولين گام انحراف عملي: چشم چراني و نگاه به نامحرم, گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسي است. نگاه هاي آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه, انحراف و گناه مبتلا مي كند.
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: چشم چراني، تخم شهوت را در دل مي كارد و چنين كاري براي نگاه كننده كافي است كه منشأ فتنه گردد.
نگاه كردن به ناموس ديگران، خواست شيطان است. چشمي كه تيرهاي آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب مي كند، محل كمين شيطان است. شيطان از كمان چشم هاي او ناموس ديگران را نشانه مي گيرد. اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ في الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفي بِها لِصاحِبِها فِتْنَ (13)
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : نگاه به نامحرم تير زهرآلودي از تيرهاي شيطاني است. انَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبليسَ ...(14)
پس بايد مراقب چشمان خويش باشيم، تا شيطان از آن براي تخريب ايمان ما و ناموس مردم استفاده نكند.
حسرت و اندوه طولاني: امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: چه بسا نگاه هايي كه غصه هاي طولاني را در پي دارد . به اين معني كه چشم قوي ترين ابزار حسي است . يعني ميدان آستانه تحريك چشم از بقيه حواس بيشتر است و بيشترين تحريكات حسي را دريافت مي كند و اين دل است كه بعد از نگاه به كار مي افتد يعني آنچه را ديده ، مي بيند ، دل طلب مي كند و چون امكان رسيدن به آنچه ديده شده فراهم نمي شود ؛ افسردگي و رنجوري عايد انسان مي شود .
از فحواي حديث رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ که فرمود: همه چشمها روز قيامت گريانند جز سه چشم: چشمي كه از ترس خدا بگريد، چشمي كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمي كه در راه خدا (و پاسداري از كيان اسلام) شب زنده دار باشد, فهميده مي شود که علاوه بر حسرت دنيوي, فرد چشم چران در آخرت از فرط حسرت و پشيماني چشماني گريان خواهد داشت. كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعيُنٍ: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشيَةِ اللهِ وَ عَيْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَيْنٌ باتَت ساهِرَة في سبيلِ الله (15)
به خطر افتادن امنيت و سلامت جامعه: در واقع، نگاه هاي آلوده، مسموم و شهوت انگيز، آتش درون را شعله ور مي سازد كه فرايند و محصولي جز فحشا، سياهي دل؛ مشكلات و نارسايي هايي اجتماعي، نخواهد داشت. چشم چراني دام شيطاني، بذر شهوت و رويشگاه فسق و فجور است كه دل را مي لرزاند، آرامش و ثبات را سلب نموده و باعث هرج و مرج و فتنه و فساد در جامعه مي شود.
لذا چشم چراني، اين تير مسموم و زهرآلود شيطاني اگر بدون قيد و بند، رها شود يقيناً سلامت و امنيت طرفين را به خطر مي اندازد، جوان و نوجواني كه به كوچه و خيابان راه مي افتد اگر دستور اسلام را رعايت نكرده و نگاهش را كوتاه نكند و از طرف ديگر، كساني كه بايد حجاب و پوشش اسلامي را رعايت كنند، رعايت نكنند، چشم جوان به صحنه هاي شهوت انگيز خواهد افتاد، و نيروي قدرتمند شهوت به جوشش و غليان آمده و تحريك خواهد شد، درچنين شرايط حساس و خطرناكي، اين جوان، يا بايد به عياشي، فساد و تجاوزگري روي آورد و به خواسته هاي قوه شهواني جواب مثبت دهد، امنيت خود و ديگران را به خطر اندازد، و يا با تخيل و تصور، با حالت افسرده و پريشان، زندگي بيمار گونه خود را ادامه داده آسايش و آرامش خانواده را برهم زند.
ايجاد نگراني و اضطراب : آنچه از مجموع آيات، روايات و تجربيات كارشناسان به دست مي آيد اين است كه: چشم چراني هاي هوس آلود بدحجابي و بي حجابي زنان و دختران بي بند و بار از جمله عوامل مؤثر در ايجاد اضطراب ونگراني افراد و خانواده ها و هرج و مرج و ناامني در جامعه به حساب مي آيد. در طرف مقابل اگر اصول و ارزش هاي اسلامي از جمله حجاب و پوشش اسلامي، رعايت شود از چشم چراني و نگاه هاي آلوده جلوگيري به عمل آيد وخانم ها در نشست و برخواست و صحبت ها و مكالمات روزمره، دستورات شرع مقدس را رعايت كنند يقيناً زمينه هاي فساد زدوده شده دام هاي شياطين برچيده خواهد شد، آرامش روحي و رواني براي افراد و خانواده ها، نظم، ثبات و امنيت در جامعه پديد خواهد آمد. امام علي(ع) مي فرمايد: «كسي كه نگاهش را كاهش دهد، قلبش آرام مي گيرد.»(19) و نعمتي بالاتر از آرامش قلب، وجود ندارد. اين موهبت بزرگ اگر در اعضا و افراد جامعه، محقق شده و تجلي پيدا كند، جامعه نيز به طبع اعضا و افراد خود، داراي امنيت و آرامش خواهد شد.
ز دست ديده و دل هر دو فرياد كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
اين همه آفت كه به تن مي رسد از نظر تو به شكن مي رسد
ديده فرو پوش چو دُر در صدف تا نشوي تير بلا را هدف
عذاب اخروي: علاوه بر ابتلا به عواقب دنيوي، «چشم ناپاك» از عذاب و شكنجه الهي نيز بي نصيب نمي ماند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : آن كه چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر كند، روز قيامت، خداوند چشمانش را با ميخ هاي آتشين و از آتش پر كند، تا وقتي كه به حساب مردم رسيدگي كند، سپس امر مي شود كه او را به جهنم ببرند. مَنْ مَلَاَ عَيْنَيْهِ مِنِ امْرَأَةٍ حَراماً حَشاهُما اللهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ القِيامَةِ بِمَساميرَ مِنْ نارٍ وَحَشاهُما ناراً حَتّي يَقْضِيَ بَيْنَ النّاسِ ثُمَّ يُؤمَرُ بِه اِلَي النّارِِِ(20)
چشم پاکي و نتايج آن :
هر يك از اعضاي بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظيفه خاصي بر عهده دارد كه اگر بدان وظيفه عمل كرد، ارزشمند است.
چشمي كه به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب بركات زير مي گردد:
1- ديدن شگفتيها: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: چشمهايتان را (از نامحرم) بپوشانيد تا عجايب و شگفتيها را ببينيد. غُضُّوا اَبْصارَكُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ (21)
2- راحتي قلب: امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: آنكه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت كرده است. مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ (22)
3- نيك خويي: همچنين آن حضرت فرمود: كسي كه نگهاه هايش كنترل شود، صفاتش نيكو گردد. مَن غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ (23)
4- پاداش الهي: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كسي زني را ببيند و بلافاصله ديده اش را به آسمان بدوزد يا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر اينکه خداوند حوريان بهشتي را به عقد او در آورد. مَنْ نَظَرَ اِلي امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِليَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ اِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتّي يُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العينِِ (24)
5- چشيدن شيريني ايمان: پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: نگاه (به نامحرم) تير زهرآلودي از تيرهاي شيطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ايماني به او عطا كند كه شيريني اش را در دل خويش احساس كند. اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْليسَ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ايماناً يَجِد حَلاوَتَهُ في قَلْبِهِِ (25)
6- بروز صفت شجاعت: شجاع ترين مردم كسي است كه بر خواهش نفساني اش چيره شود. اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ (26)
معالجه خوي زشت چشم چراني:
قرآن مجيد حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ را به عنوان قهرمان ميدان «عفاف» مطرح مي كند تا جوانان مسلمان كه در پي قهرمان يابي و الگوپذيري هستند، از يوسف ـ عليه السلام ـ كه شجاعترين مرد روزگار خود در مخالفت با هواي نفس و شيطان بود پيروي كنند.
نكته شايان توجه در داستان حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ"استمداد" از خداي سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدي اوست كه هيچ چيز جز ايمان به پروردگار نمي تواند جلوي نفس سركش و غريزه نيرومند شهوت را بگيرد.
از اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ سؤال كردند : به كمك چه چيزي مي توان چشم از نامحرم پوشيد؟ پاسخ داد : با خاموش كردن آتش شهوت، زير نظر قدرتمندي كه بر مخفيگاهت آگاه است. بما يستعان علي غمض بصر؟ قال بالخَمُودِ تَحْتَ السُّلطانِ الْمُطَّلَعِ عَلي سَتْرِكَ (27)
نكته ظريف ديگري كه در مسأله ناموس نهفته است و روايات نيز آن را تأييد كرده اند اين است كه به هر دستي بدهي به همان دست پس مي گيري، چنان كه فرموده اند : آن طور كه جزا دهي جزا بيني. «كَما تُدينُ تُدانُ (28)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: در زمان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مردي با زني زنا كرد وقتي به خانه خويش آمد، مردي را با زن خود ديد، آن مرد را نزد حضرت موسي آورد و از او شكايت كرد. در آن لحظه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت: هر كس به ناموس ديگران تجاوز كند به ناموس اش تجاوز كنند. حضرت موسي به آن دو فرمود: با عفت باشيد تا ناموستان محفوظ بماند(29)
بنابراين، مؤمن با غيرت هرگز به ناموس ديگران نگاه حرام نمي كند، چرا كه نمي خواهد كسي به ناموسش نظر بد داشته باشد.
هر كه باشد نظرش در پي ناموس كسان پي ناموس وي افتد نظر بوالهوسان
شخصي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا نگاه كردن به پشت سر زنهايي كه عبور مي كنند جايز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما اين گونه نگاه كنند، خوشنود مي شويد؟! آنگاه فرمود: براي مردم همان را بخواهيد كه براي خود مي خواهيد.(30)
يكي ديگر از راه هاي پيشگيري از انحراف اين است كه مؤمن با نامحرم در جاي خلوت اجتماع نكند، چرا كه دور از چشم مردم، زمينه لغزش و انحراف فراوان است.
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: آن كه به خدا و روز جزا ايمان دارد نبايد در جايي بخوابد كه صداي نفس زن نامحرم شنيده مي شود. مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ و اليَوْمِ الاخِرِ فَلا يَبيتَ في مَوْضِعٍ تُسمَعُ نَفَسُ امْرأَةٍ لَيْسَتْ لَهُ بِمَحرَمٍ (31)
اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتي باشند كه كسي در آنجا نباشد در حالي كه ديگري هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند كه به حرام بيفتند، بايد از آنجا بيرون بروند .(32)
اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ فرمود: هيچ مردي با زني(نامحرم) خلوت نكند. اگر مردي با زن بيگانه اي خلوت كند، سوّمي آن دو شيطان است .لا يَخْلُوا بِامْرَأَةٍ رَجُلٌ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرَأةٍ الّا كانَ الشًّيطانُ ثالِثَهُما (33)
امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ براي گريز از خطر آلوده شدن و رهايي از دام شيطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، اين گونه رهنمود مي دهد:
اگر يكي از شما زني را ديد و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود كه آنچه او ديده است، همسرش نيز دارد و مواظب باشد كه شيطان را بر دل خويش راه ندهد و آن كه متأهل نيست، دو ركعت نماز بخواند و خدا را زياد سپاس گويد و صلوات بر پيامبر و خاندانش فرستد، آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نيز با رحمت خويش او را از راه مباح بي نياز مي گرداند .(34)
به اميد آنكه با ياري خداوند، تمام اعضاي خويش را از آلوده شدن حفظ كنيم و عفت و پاكدامني بر جامعه اسلامي سايه گستر باشد ان شاء الله.
پي نوشت ها:
1- نور (24)، آيه 30.
2- نور (24)، آيه 31.
3- رساله حضرت امام خميني (قدس سره)، مسأله 2440،انتشارات اسلامي.
4- في خلال القرآن ، ج 4 ، ص 2512
5- اصول روانكاوي فرويد ، صص 257 ـ 259 .
6- ر.ك: تفسير صافي، ج3، ص 430؛ الدر المنثور، ج5، ص 40؛ كافي، ج5، ص .521
7- برداشت از آيه 32 و 33 سوره احزاب.
8- قرآن كريم، احزاب/ 59: ترجمه آزاد
9- برداشت از آيه 59 سوره احزاب
10- قرآن كريم، احزاب/ 32
11- قرآن كريم، احزاب/ 60
12- بحارالانوار، ج 101، ص 35.
13-روضة المتقين، ج 9،ص 434.
14- بحارالانوار، ج 104، ص 38.
15- بحارالانوار، ج 101، ص 35.
16- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 269.
17- ثواب الاعمال، ص 334.
18- ا نجيل متي ، 5 / 27 / 28
19- غررالحكم و درر الكلم، ج5، ص 449
20- ثواب الاعمال، ص 338.
21- بحارالانوار، ج 101، ص 41.
22- شرح غررالحكم، آمدي،ج 5، ص 449.
23- ميزان الحكمه، ج 10، ص 7.
24- بحارالانوار، ج 101، ص 37.
25- بحارالانوار، ج 101، ص 38.
26- نهج الفصاحه، پاينده، حديث 299، ص 58.
27- بحارالانوار، ج 101، ص 411.
28- فروع كافي،ج 5، ص 553.
29- همان.
30- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 555.
31- بحارالانوار، ج 101، ص 50.
32- رساله توضيح المسائل امام خميني(ره)، مسأله 2452.
33- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 265.
34- تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 586.
مى دانیم نخستین سوالى كه كودكان از پدر و مادر خود مى پرسند این
است: «خدا كجاست؟» و با اصرار و كنجكاوى زیادى مى خواهند جاى خدا
را پیدا كنند.
یك كودك با ذهنى كه در حال رشد و تكامل است حق دارد چنین سوالى را بكند. آنها همه چیز را نسبت به خودشان مقایسه مى كنند. پیش خود مى گویند: من جایى هستم، پدر و مادرم هم در جایى هستند، هر كس دیگرى را كه مى بینم خانه اى دارد،بچه هاى همسایه، همكلاسى هایم، پدر و مادر آنها، همگى در خانه اى هستند. پس خدا در كجاست؟!
پدر و مادرها براى جواب دادن به این پرسش، به راحتى مى گویند: خدا در آسمانهاست. این پاسخى است كه آنها در برابر ذهن كنجكاو كودك بیان مى كنند و راه دیگرى هم ندارند. درست است كه این جواب مى تواند ذهن كودك را قانع كند اما تعجب دراین است كه برخى از بزرگسالان نیز به همین پاسخ قانع مى شوندو به آن ایمان دارند.
اما به راستى این پرسش فقط در ذهن كودكان طرح مى شود؟ آیا بزرگسالان با چنین پرسشى درگیر نیستند؟ باید قبول كرد این مشكل آنها نیز هست هر چند از بیان آن شرم دارند اما خود مسئله یك امر ساده و پیش پا افتاده نیست و احتیاج به یك پاسخ صریح و اساسى دارد.
استدلالهاى عقلى به ما مى گویند: «خداوند همه جا هست در عین حال جا و مكان هم ندارد!» آیا این جمله متضمن یك تناقض آشكار نیست؟ همانند «دایره مربع»نیست؟ خیر، موضوع از این قرار نیست. براى روشن شدن مطلب باید توضیح مختصرى داد:
ما و همه موجودات عالمِ ماده مكان داریم. مكان داشتن به معنى اشغال یك مقدار مكان است. یك موجود مادى مقدار خاص و معینى از مكان را اشغال مى كند. اگر اینجا باشد، آنجا نیست و اگر آنجا باشد اینجا نیست. اصولا مفاهیمى مانند «قبل و بعد» و «اینجا و آنجا» بواسطه همین محدودیت موجودات مادى در اشغال مكان به وجود مى آیند. چون ما در یك مكان محدود هستیم، دیگر طبیعى است كه تمام فعالیتهاى ما نیز محدود باشد زیرا فعالیت هاى ما درحدود مكانى كه مى توانیم داشته باشیم امكان انجام یافتن دارند.و به دلیل آن كه مكان، محدود است، پس حوزه فعالیت هاى مانیز محدود است.
یك «هستى نامحدود و بى پایان» بر خلاف وضعیت موجودات مادى، وابسته به یك نقطه معین نیست و یك مكان مشخص را اشغال نمى كند. براى چنین موجودى داشتن مكان مشخص به معنى محدودیت و حد و پایان داشتن است كه با ذات آن در تعارض است. چنین موجودى همه جا هست، در دریا هست، در دورترین نقاط فضاى پهناور، در درون و برون وجود ما و بالاخره در همه جا هست.
در حقیقت، همه جا بودن ذات نامتناهى به این معنى است كه او اساساً مافوق مكان است. مافوق مكان بودن به این معنى است كه مكانها در برابر او یكسان است. چنین نیست كه به یك موجود نسبت به موجود دیگرى نزدیكتر یا دورتر باشد. همه وجود او در همه جا هست (اصلا وجود او همه ندارد!). البته باید پذیرفت كه تصور چنین چیزى براى بعضى افراد مشكل است زیرا آنها همیشه با موجوداتى سر و كار داشتند كه با هم نسبتهاى مختلفى دارند.1
------------------------------------------------------------------------------------
خدا را چگونه بشناسیم-آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سوال: اگر دختر، پسري را دوست داشته باشد چگونه محبت خود را به او تفهيم کند که براي پسر سوء تفاهم هم نشود؟
صرف نظر از اين كه چگونه اين دوستي و محبت به وجود آمده و چرا شكل گرفته كه نقش زيادي در پاسخ به اين سؤال دارد و در جاي خود بايد به طور مفصل و مشروح به آن پرداخت، انگيزه اظهار و بروز اين محبت به طرف مقابل از اهميت زيادي برخوردار است و چگونگي پاسخ را معين مي كند و شايد بتوان گفت اهميت، هدف و انگيزة اظهار محبت باطني از اهميت چگونگي شكل گيري محبت قلبي بيشتر است . در هر صورت سوال پرسشگر آن است که محبت قلبي بوجود آمده را چگونه مي توان به ديگري تفهيم كرد و آيا اصولا صحيح و معقول و پسنديده است دوستي باطني خود را به طرف مقابل (كه از جنس مخالف است) تفهيم كنيم و آيا پي آمدها و عوارضي به دنبال نخواهد داشت؟ به هر حال دو انگيزه يا هدف براي چنين اظهار محبتي مي توان تصور كرد:
1. اظهار محبت قلبي به طرف مقابل به منظور ايجاد روابط دوستانه و صميمانه و استمرار آن براي مدت زماني خاص در جهت پاسخ به احساس نياز رواني خود (يعني نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن).
2. اظهار محبت قلبي به طرف مقابل به منظور آشنايي با يكديگر و فراهم كردن مقدمات ازدواج.
البته مي توان انگيزه هاي ديگري را نيز براي ايجاد و اظهار محبت بين دو طرف فرض نمود ولي در چنين موقعيت هايي و اين گونه اظهار محبت ها معمولاً جوان به دنبال يكي از دو امر است يعني يا خود داشتن رابطه دوستانه و اظهار علاقه و محبت به ديگري هدف است و يا اظهار محبت و دوستي مقدمه جلب نظر طرف مقابل براي ازدواج و تشكيل زندگي مشترك.
حال بايد ديد كدام يك از دو صورت فوق را مي توان پذيرفت و بر آن مهر تأييد زد.
صورت اول:
شكي نيست كه انسان داراي نيازهاي مختلف زيستي، اجتماعي، عاطفي و شناختي است. نياز به خوردن و آشاميدن دارد نيازمند ارتباط و تعامل با ديگران است، در پي پاسخ دادن به سؤال هاي شناختي خود است و بالاخره نيازمند محبت كردن و مورد محبت واقع شدن است. برخي روان شناسان با انواع نيازهاي مختلف انسان و سطح بندي آن، بر اهميت نيازهاي عاطفي در دوران نوجواني و جواني و لزوم تأمين آن توسط گروه همسالان تأكيد مي ورزند. و معتقدند اين نياز يكي از نيازهاي عالي انسان است و همسالان با ايجاد ارتباط مثبت عاطفي مي توانند به تأمين آن بپردازند. اما آن چه در ايجاد رابطه دوستي و اظهار محبت به ديگري از اهميت زيادي برخوردار است آن است كه به چه كسي و تا چه محدوده اي اين كار انجام گيرد كه هم آن نياز عاطفي پاسخ داده شود و هم عوارض و پيامدهاي منفي نداشته باشد و به عبارت ديگر به چه هزينه اي مي خواهيم اين نياز را تأمين و ارضاء كنيم. همان طور كه در تأمين ديگر نيازهاي زيستي، اجتماعي و شناختي به اين چگونگي توجه مي شود مثلا براي تأمين نيازهاي فيزيولوژيك و زيستي خود دست به هر اقدامي نمي زنيم و با هر چه جلوي ما قرار گرفت استفاده نمي كنيم بلكه سعي مي كنيم گزينش كرده آن هم گزينش عقلاني و طبق معيارهاي صحيح و آن چه تناسب بيشتري با وضعيت جسماني ما داشته باشد بهره مي گيريم با هر گونه احتمال ضرري در تصميم گيري خود تجديد نظر كرده و از لذت لحظه اي و كوتاه مدت آن مي گذريم.
بنابراين چه خوب و شايسته است همين مکانيزم را در مورد اين نياز همچون نيازهاي زيستي به كار ببريم يعني آنچه تناسب بهتر و بيشتري با كل شخصيت انسان دارد مورد توجه قرار داده و آن چه نامتناسب است يا متضاد و معارض با ويژگي اصلي انسان است و سلامت روحي و رواني انسان را تهديد مي كند به كناري گذاشته و از آن دوري كنيم. شكي نيست چنين گزينش عقلاني و مبتني بر نداي حقيقت ياب درون، نيازمند شناخت كافي و تحمل در برابر خواست هاي موقت بعد غير حقيقي انسان است. اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه اظهار محبت به جنس مخالف چه پيامدهايي به دنبال دارد.
الف: زياده طلبي
شايد بتوان گفت زياده خواهي انسان مورد اتفاق نظر دانشمندان علوم مختلف باشد. كمال طلبي انسان در هر بعدي از ابعاد جسماني و رواني زبان زد همگان است. اگر فردي در پي علم و دانشي باشد و آن را ارزش مطلق بداند، هيچ گاه دست از كنجكاوي و دانش جويي خود بر نخواهد داشت. چه بسا در واپسين لحظات زندگي بگويد دانستن بهتر از ندانستن است و در پي كشف مجهول خود خواهد بود. فرد ديگري كه در پي کسب قدرت و سلطه بر ديگران باشد اگر بر تمام كره خاكي سلطه يابد، آن را كم و اندك مي پندارد و حكومت بر ديگر كرات را خواهان است و همينطور كسي كه خواهان ثروت و ثروت اندوزي است، اگر گنج قارون و بيشتر از آن را داشته باشد باز هم در پي مال و ثروت بيشتر است و ... خلاصه در تمام زمينه ها اين كمال خواهي ظهور و بروز دارد و با اندك تأملي در رفتار خود و ديگران مي توان اين صفت را كشف و مشاهده كرد. مطلب فوق را با نقل حكايتي از قول استادم حضرت آيت الله سبحاني در كلاس درس پي مي گيرم. ايشان فرمودند: روزي در محضر استاد خود حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) نشسته بوديم كه گفتند يكي از پزشكان تركيه خواستار ملاقات با مرجع جهان شيعه است. وي وارد اتاق شدند و عده اي از علما و شاگردان آيت الله بروجردي از جمله مرحوم علامه طباطبايي(ره) در جلسه حضور داشتند. آن پزشك هدف از ملاقات خود را تقاضاي مقاله اي علمي درباره علت و يا علل تحريم شراب از نظر فقه شيعه و ارائه آن در همايشي كه به همين منظور در تركيه برگزار مي شود، مطرح كرد. قرار شد مقاله اي در اين زمينه توسط علامه طباطبايي نوشته شود و براي آن همايش بين المللي ارسال گردد. نماينده همايش دوست داشت سؤالي را مطرح كرده و مستقيما حضرت آيت الله بروجردي پاسخ دهند. سؤال اين بود كه چرا اسلام نوشيدن شراب را حرام كرده است. آن مرجع بزرگ نكتة زيبا، دقيق و مهمي را در پاسخ به وي عنوان كردند و اظهار داشتند حقيقت انسان را عقل و قدرت انديشه و تفكر وي تشكيل مي دهد و اگر عقل انسان نبود با ديگر موجودات زنده چه تفاوتي داشت؟! پس در حفظ آن بايد كوشا بود و آن چه با اين بعد وجودي تعارض و تنافي دارد بايد به مقابله برخاست. يكي از اموري كه در تضاد شديد با قوه عقل انسان است نوشيدن شراب است. همان طور كه پزشكان نيز اين مطلب را تأييد كرده اند و بر آن صحه مي گذارند. و چه بسا با اندك دقتي بتوان اين تأثير مخرب را در برخي افراد بخصوص در بعضي جوامع به خوبي مشاهده كرد. بنابراين چون شراب عقل را از بين مي برد و حقيقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع كرده است. آن پزشك به دنبال اين پاسخ سؤال ديگري مطرح كرد كه بله درست است كه نوشيدن زياد شراب باعث از بين رفتن قوه تعقل انسان است و حقيقت انسان زير سؤال مي رود ولي اگر كسي به مقدار كمي از اين نوع مايعات بنوشد نمي توان گفت چنين تأثيري را دارد. چرا اسلام آن مقدار اندك را نيز ممنوع كرده و نوشيدن آن را غيرمجاز مي داند. در اين جا آيت الله بروجردي به نكته ظريف و بسيار دقيقي اشاره کردند و فرمودند چون انسان كمال طلب است و هرگز به مقدار كم قناعت نمي كند و اگر مجاز شمرده شود بر اساس كمال خواهي اش، روز به روز و به تدريج بر خواسته خود مي افزايد و چه بسا به جايي برسد كه خودش هم فكرش را نمي كرد. به همين جهت است كه از همان ابتدا حتي مقدار اندك را ممنوع كرده است. و به عنوان يك قانون قطعي و دقيق براي تمام افراد چه با اراده و چه كم اراده به اجزا گذاشته مي شود و چون اين ويژگي يعني كمال طلبي در ديگر ابعاد و زمينه ها جاري است ديگر قوانين ومقررات و دستورالعمل هاي صادره از طرف قانون گذار هستي چه بسا بر اساس همين نكته شكل گرفته و آنجا كه ممكن است زياده طلبي باعث حريم شكني شود و به تدريج در وادي هولناك و خطرات جاني و روحي قرار گيرد، با جديت و قاطعيت آن را نهي مي كند. اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همين موارد است، با يك سلام و احوالپرسي ساده و مختصر آغاز مي شود و يا به انگيزه اهداف آموزشي و غيره شروع مي شود ولي به تدريج نوع رابطه و گفتگو تغيير پيدا كرده و به ميزان و كميت آن نيز افزوده مي شود و تا آنجا پيش مي رود كه تمام انرژي عاطفي خود را مي خواهد در همين گفتگوها و ارتباط ها هزينه كند و هرگز به همان حداقل كه در روزهاي اول داشته، اكتفا نمي كند و بر همين اساس است كه از همان آغاز بايد از ايجاد ارتباط عاطفي و مبتني بر احساسات اجتناب كرد.
بنابراين ما براي اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشاء سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمي را به دنبال نداشته باشد) دليل موجه و قابل قبولي را نمي شناسيم. در واقع اگر هم باعث سوء تفاهم نشود باعث سوء رفتار مي شود و به تدريج در گردونه اي وارد مي شوند كه چه بسا هيچ كدام خواستار آن نبودند. گردونه اي كه گاهي رهايي از آن مستلزم هزينه كردن تمام انرژي رواني، جسماني فرد و قرار گرفتن در بن بست شديد است. لازم به ذكر است اين سخن يك ادعاي صرف و بدون پشتوانه و دليل نيست اين مركز مشاوره كه دهها مركز مشاوره در سطح دانشگاه هاست روزي نيست كه نامه از جوانان عزيزي كه در چنين دامي قرار گرفته اند دريافت نكنيم. تأكيد مي شود جالب آن است که تقاضاي كمك و فريادرسي از افرادي است كه معمولاً در ابتداي كار به خود مطمئن بوده اند و تصميم جدي شان آن بوده كه وارد ارتباط احساسي و غير معقول و از نظر اخلاقي غير صحيح نشوند و صرفا مي خواستند در حد ارتباط عادي و يا به قول شما يك سلام و عليكم و يا اظهار محبت باطني به طرف مقابل و نه بيشتر انجام گيرد. چه خوب است عين جملاتي از چنين افرادي را برايتان بازگو كنيم:
«دختري 19 ساله ام ... تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسري ارتباط نداشته ام ... خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاي دوست هاي خياباني كاملا خبر داشتم و هميشه مواظب بودم ... كم كم با بچه ها خو گرفتم و سلام و احوال پرسي با آنها برايم عادي شد آنها هم به ما سلام مي كردند ... مدتي بعد سلام كردن به پسرها هم شروع شد ... تا اين كه روزي يكي از آنها گفت: ببخشيد مدتي است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلي خوشم آمده اگر لطف كنيد مدتي با هم دوست باشيم ... حالم خيلي خراب شد ... حدود 3 ساعت فقط گريه مي كردم و افسوس مي خورم كه ... ».
دانشجوي پسري هم براي ما چنين نوشته است:
«يك روز كه براي درس خواندن به پارك رفته بودم و قدم زدن هاي دختر و پسرهاي جوان دو به دو با هم توجه ام را جلب كرد و حواسم حسابي پرت شد. ناگهان تصميم گرفتم ... تصميم تازه اي گرفته بودم تصميمي كه از آن هراس داشتم و بيش تر از همه مي ترسيدم كه به خطا و گناه افتاده باشم ... چند هفته اي بود كه حتما يك كلمه هم درس نخوانده بودم، بي انگيزه و بي حوصله شده بودم ... تا اين كه تصميم خود را عملي كردم و اكنون چند ماهي است كه با دختري رابطه تلفني دارم ... شرايط بد گذشته ام جاي خود را به شرائط بدتر امروز داده، زندگي آرامش قبلي را ندارد و نمي دانم اين وضع تا كجا مي خواهد ادامه يابد ... اين دختر اكنون ظاهرا جاي خالي همه چيز و همه كس را برايم پر كرده اما چه فايده كه در زندگي بيرون و واقعي من هيچ جايي براي او نيست مي ترسم كه به آلودگي و ناپاكي بيشتر كشيده شوم و كم كم به سوي لجنزار گناه كشيده و غرق شوم».
ب. وابستگي
با شكل گيري روابط عاطفي بين دختر و پسر و افزايش تدريجي آن، زمينه وابستگي آنها به يكديگر و تشديد آن فراهم مي شود. از آنجا كه نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن در دوران جواني به اوج خود مي رسد و فضاي نسبتا مناسبي براي ارضاء اين نياز (هر چند به طور غير صحيح آن) در محيط آموزشي و دانشگاهي معمولاً وجود دارد، به شكل خودكار دختر و پسر در اين كانال قرار مي گيرند و هوشيارانه و در اكثر موارد به طور ناهوشيار و به عبارتي به طور غافلانه اي گرفتار چنين گردابي مي شوند و آن را با عنوان هاي عرف پسند و موجه پوشش مي دهند و باطن غير موجه آن را با پوشش هاي ظاهري نيكو و پسنديده جلوه گر مي نمايند.
علاقه ابتدايي شدت يافته و علي رغم تصميم اوليه دو طرف يا يكي از آنها، كم كم به وابستگي به يكديگر تبديل مي شود. اين وابستگي (در بسياري موارد اگر نگوئيم در تمام موارد) آفت بزرگي براي تمركز حواس، تحصيل و تفكر عميق در امور درسي آنها مي شود به گونه اي كه گاهي مطالعه و حضور در كلاس درس را غير ممكن مي سازد وهر كدام از آنها در تمام اوقات شبانه روز حتي در كلاس درس در فكر طرف مقابل است. اين سخن ادعاي بدون پشتوانه نيست و اگر به نوشته هاي چنين افرادي مراجعه كنيم مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.
علاوه بر اين وابستگي به وجود آمده مانع گزينش صحيح و دقيق براي شريك آينده زندگي مي شود و از آنجا كه به فردي خاص وابسته شده، تمام نيكي ها، خوبي ها، زيبايي ها و ... در فرد مورد علاقة خود مي بيند و ديگر توان مشاهده عيوب احتمالي طرف مقابل را ندارد زيرا از روي علاقه و از پشت عينك وابستگي به طرف مقابل نگاه مي كند نه با نگاه خريدار و نه با نگاه نقادانه و بررسي كننده اي كه تمام نقاط ضعف و قوت او را در ترازوي حقيقت بين مورد دقت و مشاهده قرار دهد.
از طرف ديگر اگر كسي بخواهد با فردي فقط براي مدتي دوست باشد و به اواظهار محبت كند (نه دراز مدت) مطمئنا با اين وابستگي به وجود آمده (پس از آن مدت كوتاه يا طولاني) امكان جدا شدن از يكديگر از نظر رواني بسيار سخت و مشكل آفرين است و معمولاً در چنين مواقعي بسياري از جوانان به افسردگي هاي شديد و در مواردي نااميدي كامل از جهان و ادامه هستي دچار مي شوند و احساس مي كنند نه راه پيش دارند و نه راه بازگشت زيرا از طرفي مي خواهند اين ارتباط دوستانه را كه به وابستگي شديد منجر شده، ادامه دهند و از طرف ديگر باور دارند نمي توانند همديگر را به عنوان شريك زندگي خود انتخاب كنند. اين امر گاهي به خاطر ويژگي هاي شخصي شان است و گاهي به خاطر عوامل خانوادگي ، اقتصادي و غيره مثل عدم توافق خانواده ها و نظير آن است و يا به هر دليل ديگر مطمئن مي شوند براي زندگي مشترك با همديگر تناسبي ندارند. اينجاست كه دچار تنش مي شوند و در يك بن بست سخت و شديد گرفتار مي شوند. شكي نيست اين نكته نيز از پشتوانه هاي عيني و تجربه هاي نوشته شده دانشجويان فراواني برخوردار است.
ج. احساس گناه
شكي نيست كه ما در جامعه ديني زندگي مي كنيم و اكثريت مردم (اگر نگوئيم همه) از آموزه هاي ديني و اخلاقي متأثر هستند و به آنها احترام مي گذارند. گرچه ممكن است هر فردي سال هاي اول زندگي و نسبت به برخي از دستورالعمل هاي اطلاع دقيقي نداشته باشد ولي به طور ناخود آگاه و به تدريج به بسياري از هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي جامعه ديني آگاهي پيدا مي كند (البته اگر نگوئيم قبلا به بسياري از آنها اشراف داريم ولي به خاطر غفلتي كه داريم يا تغافلي كه مي كنيم آنها را زير پا نهاده و به آنها كم توجهي يا بي توجهي مي كنيم) اظهار محبت و طرح رابطه دوستي با جنس مخالف از جمله رفتارهايي است كه جامعه ديني و ارزشي آن را نمي پسندد و به آن خرده مي گيرد و اگر اندك دقتي به متون ديني و فرمايشات رهبران ديني صورت گيرد روشن مي شود كه ارتباط با جنس مخالف از چارچوب و قوانيني خاص برخوردار است و آن چنان آزاد و بدون محدوديت (آن گونه كه در جوامع غير ديني شيوع دارد و به عنوان يك ارزش تلقي مي شود) نيست بلكه نگاه اسلام به اين گونه ارتباط ها منفي است و همه را (بخصوص جواناني كه در اوج غريزه جنسي هستند) را از ايجاد ارتباط عاطفي و احساسي با جنس مخالف باز داشته و نهي كرده است.
حال اگر به هر دليلي (عدم آگاهي، غفلت يا تغافل) در دوره جواني فردي مرتكب چنين رفتاري شد مدت زمان زيادي نمي گذرد كه جوان به خود مي آيد و به گذشته خود مي انديشد و رفتارهاي خود را با ملاك ها و معيارهاي اخلاقي و شرعي مقايسه كرده و آنها را محك مي زند و يا با قرار گرفتن در موقعيت ها و شرائط زماني و مكاني معنوي (كه كم هم رخ نمي دهد بلكه بسيار زياد است) دچار پشيماني شده و اگر نتواند به درستي از اين فضاي رواني خارج شود به احساس گناه منفي تبديل شده و اين احساس گناه منشأ بسياري از ناگواري هاي روحي و رواني مي شود. لازم به ذكر است تجديد نظر نسبت به اعمال غيرمعقول و غير مشروع گذشته و پشيمان شدن از آنها و تصميم بر ترك گرفتن امري مقبول و شايسته بلكه لازم و ضروري است و آن چه به عنوان يك پيامد منفي در اين جا از آن ياد مي شود آن احساس گناه شديد و منفي اي است که بر فضاي فكري فرد حاكم شده و توان خارج شدن از آن را در خود احساس نمي كند و همراه با يأس و نااميدي مطلق است و توان حركت به سوي اصلاح و تغيير رفتار و مسير زندگي را از دست مي دهد. نكته قابل توجه در پايان اين بخش آن است كه آسيب پذيري جواناني كه به ارزش هاي ديني و اخلاقي احترام مي گذارند و به آنها پاي بند هستند بيشتر است و به خاطر آشنايي بيشتري كه با دستورالعمل هاي ديني و اخلاقي دارند بيشتر در معرض احساس گناه شديد و پيامدهاي منفي آن قرار مي گيرند.
صورت دوم:
آن چه بيان شد برخي پيامدها و عوارضي است كه به دنبال اظهار محبت به جنس مخالف به منظور داشتن رابطه دوستانه و صميمانه شكل مي گيرد اكنون به سراغ صورت دوم يعني اظهار محبت به جنس مخالف به منظور آشنايي و فراهم كردن مقدمات ازدواج انجام گيرد.
به نظر مي رسد يكي از پيش نيازهاي ضروري ازدواج آشنايي دو طرف از ويژگي هاي رفتاري، شخصيتي، اخلاقي و خانوادگي، اقتصادي، اجتماعي و ... يكديگر است و هر دو طرف با دقت و حساسيت زياد و با استفاده از راه هاي مختلف تحقيق و بررسي بايد به اطمينان دست يابند كه مي توانند با آغاز زندگي مشتركشان به آرامش رسيده و عامل رشد و بالندگي و كمال يكديگر مي شوند. به عبارت ديگر از طريق همين آگاهي هاي واقع بينانه؛ دو طرف در خواهند يافت كه آيا با يكديگر تناسبي دارند يا نه؟ و به قول معروف بي گدار به آب نمي زنند و از نقاط ضعف و قوت همديگر اطلاع پيدا مي كنند. ازدواج نقطه عطف زندگي هر فردي است كه بخش اعظم زندگي معمولاً از زمان پيمان زناشويي آغاز مي شود و پايه هاي زندگي مشترك را با اين عقد و پيمان پايه ريزي مي كنند و دورنماي زندگي مشترك و آينده طولاني ترسيم مي شود. به همين جهت است كه موفقيت و شكست در اين مرحله اگر نگوئيم مساوي با موفقيت و شكست در تمام طول عمر است حداقل مي توان گفت نقش حياتي و بسيار اساسي در آن دارد.
ولي نكته قابل توجه اين است كه چگونه و طبق چه مكانيزمي دو طرف به اين هدف دسترسي پيدا كنند و ايا مي توان با ايجاد رابطه عاطفي و به قول سؤال كننده با اظهار محبت به فرد مورد نظر به گونه اي كه سوء تفاهم هم نشود به اين هدف دست يافت و زمينه ارتباط دوستانه را فراهم نمود تا در اين ارتباط ها به روحيات و ويژگي هاي اخلاقي و خانوادگي و ... همديگر پي برد؟ ما بر اساس شواهد موجود و اطلاعات به دست آمده معتقديم بيشتر ارتباط هايي كه با همين قصد و نيت موجه و معقول شكل مي گيرد مبنايي و يا انگيزه ديگري غير از آن چه به زبان جاري مي كنند دارد(به خصوص اگر تقاضا کننده جنس مذکر باشد). در واقع تقاضاي آشنايي با يكديگر قبل از ازدواج. صرفا پوشش به ظاهر مقبولي است که فرد بدين وسيله مي خواهد دليل موجه و معقولانه اي براي ارتباط هاي عاطفي و اظهار محبت هاي غير مجازشان قرار دهد و توجيهي براي آن باشد. لازم به ذكر است برخي افراد با طراحي از قبل و از روي عمد و با چنين ترفندي و با مخفي كردن انگيزه هاي شيطاني خود، در پي صيد و به دام انداختن افراد ساده دل و خوش بين هستند و به دروغ اين انگيزه موجه را مطرح مي كنند تا نيازهاي جنسي خود را تأمين كنند و در واقع اين گونه افراد عالما و عامداً طرف مقابل را قرباني غريزه جنسي و خودخواهي هاي شهواني شان قرار مي دهند. شكي نيست عده اي ديگر نيز هستند كه به طور ناهشيار گرفتار چنين دامي مي شوند و هر چند واقعا هيچ كدام از دو طرف قصد سوء و يا سوء استفاده از سادگي و يا ناآگاهي طرف مقابل ندارد. ولي چون غريزه جنسي انسان بخصوص در دوران جواني بسيار قوي و شديد است و از طرف ديگر حيله هاي شيطاني نيز دراين مورد بسيار پيچيده ، مرموز و متعدد است با طرح انگيزه هاي معقول و موجه به طور ناهوشيار وارد چنين صحنه خطرناكي مي شود و به گمان اين كه هدف مقدس و معقولي دارند اين گونه ارتباط ها قبل از ازدواج مشكلي را ايجاد نمي كند و يا حداقل تا اين اندازه مجاز و گاهي لازم و ضروري است و خلاصه با توجه به ويژگي غفلت از راه غيرمعقول و خطرناكي مي خواهد به هدف پسنديده خود دست يابد.
با ايجاد چنين ارتباطي به هر شكل كه متصور است (مكاتبه اي، تلفني، حضوري و ... ) و شكل گيري علاقه اوليه بين دو طرف امكان تحقيق و بررسي واقع بينانه را به تدريج كاهش داده و بيشتر به دنبال نكات مثبت طرف مقابل است و از نقاط ضعف طرف مقابل غفلت كرده و تحقيقي که بايد واقع بينانه و دور از هر گونه سو گيري باشد دچار سوگيري و يا تعصب خواهد شد. و شما خوب مي دانيد که هر تحقيق علمي و واقع بينانه اي بايد از هرگونه تعصب و سوگيري به دور باشد تا درجه واقع نمايي آن بيشتر و ارزش علمي و عملي پيدا كند.
همان طور که گفته شد حب الشي يعمي و يصم يعني وقتي علاقه و محبت چيزي در قلب فرد جاي گرفت او را نسبت به واقعيات کور و کر مي کند و ديگر نمي تواند نقاط منفي و ضعف آن را ببيند و حتي بشنود و آنچه مي بيند و مي شنود به خوبي و نيکي ياد و ارزيابي مي کند حتي نقاط ضعف را نقاط قوت تلقي مي شود . خلاصه آنکه براي چنين امر مهم و حياتي بايد ابتدا به تحقيق و بررسي پرداخت و سپس در صورت داشتن قابليت ها و صلاحيت ها در فکر ايجاد علاقه بود نه آنکه با عينک محبت و علاقه به بررسي اوضاع و احوال ويژگي هاي وي اقدام نمود . بنابر اين بايد گفت آن عشق و علاقه اي باعث كمال و رشد و آرامش خانوادگي مي شود كه پس از پيمان زناشويي و تعهد به زندگي مشترك ايجاد شود که بايد به گسترش و تعميق آن پرداخته شود نه آن عشق و علاقه اي كه قبل از ازدواج به فردي كه هنوز آگاهي و آشنايي كافي نيست به آن پيدا نشده و کاملا ً سطحي است .
بنا بر اين اميد است با دقت هرچه تمام تر در رشد و بالندگي اين دورة بسيار حساس و سرنوشت ساز _ دوره نوجواني که اوج تحرک و نيروهاي جسماني و رواني است _ تلاش کرد و از هر گونه کجروي و کج انديشي خود را حفظ کرد و سنگ بناي زندگي آينده را بر پايه هاي سست و مخرب قرار نداد.
ahmadi@porseman.org